تبليغاتX
...حرفهاي درگوشي دكتر

« مقدم مبارك جناب دكتر...» ، « دسته گل محمدي به شهر ما خوش آمدي...» ، « هيأت... حضورتان را صميمانه...»...

اينها همه جملاتيه كه اين روزا هرجاي شهر كه ميري به چشم ميخوره، آخه... آخه دكتر م. در ادامه ي سفرهاي سياحتي- تفريحي- گردشگري-... استاني خود اين هفته به استان ما تشريف فرما شدند و آقايون هم مجبور شدند از اين سر شهر تا اون سرش از اين پارچه ها نصب كنند.

وقتي كه به سفرهاي استاني نزديك ميشيم، اوضاع شهر از اين رو به اون رو ميشه، مسئولين منظم و پرتلاش و زحمت كش ميشن، وضع خيابونا بهتر ميشه، خلاصه هر جور نظمي كه بگي حاكم ميشه...

...مثلاً يه سدي هست كه چندين ساله كه دارن ميسازنش و هر دوره مسئولين فقط يه سري بهش ميزنندو ميگن انشالله تا همين چند سال درست ميشه... خلاصه اين سد يه جاده اي داره كه اگه اسب از اونجا بگذره حتما فرداش بايد بره خودشو به يه جلوبندي ساز نشون بده... دفعه ي قبل كه رئيس جمهور داشت مي اومد نصف اين جاده رو آسفالت كردن و بعدش فهميدن رئيس جمهور بهش سر نميزنه ولش كردن و رفتن،‌امسال دوباره وقتي شنيدن ميخواد بياد رفتن بقيشو هم آسفالت كردن...

دكتر م. هم كه دفعه ي قبل چندين طرح رو تصويب كرده بود  اين دفعه وقتي اومد فقط چهارتاشو نام برد و گفت بقيه انشالله بعداً... خلاصه شهر ما بي نصيب موند...

توي اين همه پارچه هايي كه زدند فقط از يكيش خيلي خوشم اومد كه دقيقاً روبروي فرمانداري نصب شده بود و روش نوشته شده بود: «آقاي رئيس جمهور پس كارخانه ي ايران خودرو چي شد؟؟»

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 16:45 توسط دكتر |