تبليغاتX
...حرفهاي درگوشي دكتر

سلام به همه ي دوستاي عزيز. بالاخره دغدغه ي ما هم تموم شد. 12 سال تو برف و بارون و گرما و سرما رفتيم مدرسه، تو اين 12 سال نميتونستن ما رو ارزيابي كنن حتما بايد طي اين 4 ساعت مي فهميدن. از شانس ما هم كنكور انساني امسال رو چنان سخت گرفتن كه دخترا رو نميدونم ولي پسرا نزديك بود گريشون در بياد. البته از يه نظر بهتر شد سخت گرفتن چون ديگه هر كسي به راحتي نميتونه قبول شه... خلاصه از ما كه گذشت، به قول معروف « خر كه از پل بگذرد خندان بود.» طبيعتاً ما هم الان خندانيم (البته دور از جون) ... ولي خودمونيم اين آزادي بعد كنكور هم چه حالي ميده ديگه نه درسي داريم نه كاري نه هيچ چي فقط صبح تا لنگ ظهر مي خوابيم بقيه ي روز رو هم مي گرديم. البته بيكار بيكار هم نيستيم، خدا بگم اين انگليسي ها رو چيكار كنه ما نصف عمرمون رو تو اين كانون هاي زبان انگليسي گذرونديم  آخرش هم هيچ چي نشديم، الان هم هنوز دارم ميرم... در ضمن ببخشيد بازم يه مدت بهتون سر نزدم آخه دوباره كامپيوترم خراب شد الان هم با كامپيوتر يكي از بچه ها اين پست رو گذاشتم... آزاد باشيد... تا بعد...

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 18:18 توسط دكتر |