انقلاب ما انفجار نور بود...
دهه ي فجر بر فجرآفرينان مبارك....
سي امين سالگرد انقلاب اسلامي بر همه ي شما مباركباد...
چه زود سي سال گذشت...
بعد از گذشت سي سال ما خيلي پيشرفت داشتيم...!
باور كن... باور نمي كني؟... ميتوني اطرافتو نگاه كني... به هر كجا كه مينگري پيشرفته!!!
در جاي جاي اين ميهن پيشرفت مشاهده ميشه!!!... به زور هم كه شده بايد قبول كني... يعني بهت مي قبولانند...
ول كن...خلاصه غرض، عرض تبريك بود كه ميسر گشت...
آرزوي خوشي براي همه ي شما مسألت دارم...
فعلاً باي
« مقدم مبارك جناب دكتر...» ، « دسته گل محمدي به شهر ما خوش آمدي...» ، « هيأت... حضورتان را صميمانه...»...
اينها همه جملاتيه كه اين روزا هرجاي شهر كه ميري به چشم ميخوره، آخه... آخه دكتر م. در ادامه ي سفرهاي سياحتي- تفريحي- گردشگري-... استاني خود اين هفته به استان ما تشريف فرما شدند و آقايون هم مجبور شدند از اين سر شهر تا اون سرش از اين پارچه ها نصب كنند.
وقتي كه به سفرهاي استاني نزديك ميشيم، اوضاع شهر از اين رو به اون رو ميشه، مسئولين منظم و پرتلاش و زحمت كش ميشن، وضع خيابونا بهتر ميشه، خلاصه هر جور نظمي كه بگي حاكم ميشه...
...مثلاً يه سدي هست كه چندين ساله كه دارن ميسازنش و هر دوره مسئولين فقط يه سري بهش ميزنندو ميگن انشالله تا همين چند سال درست ميشه... خلاصه اين سد يه جاده اي داره كه اگه اسب از اونجا بگذره حتما فرداش بايد بره خودشو به يه جلوبندي ساز نشون بده... دفعه ي قبل كه رئيس جمهور داشت مي اومد نصف اين جاده رو آسفالت كردن و بعدش فهميدن رئيس جمهور بهش سر نميزنه ولش كردن و رفتن،امسال دوباره وقتي شنيدن ميخواد بياد رفتن بقيشو هم آسفالت كردن...
دكتر م. هم كه دفعه ي قبل چندين طرح رو تصويب كرده بود اين دفعه وقتي اومد فقط چهارتاشو نام برد و گفت بقيه انشالله بعداً... خلاصه شهر ما بي نصيب موند...
توي اين همه پارچه هايي كه زدند فقط از يكيش خيلي خوشم اومد كه دقيقاً روبروي فرمانداري نصب شده بود و روش نوشته شده بود: «آقاي رئيس جمهور پس كارخانه ي ايران خودرو چي شد؟؟»
يكي دو هفته پيش كشور جمهوري اسلامي ايران در كشور دوست و همسايه يعني افغانستان مجموعه ورزشي فردوسي و در آن زورخانه ي رستم دستان رو با حضور برخي آقايان افتتاح كرد... پس از سخنراني تني چند از آقايون سفير ايران در افغانستان اومد سخنراني كنه... در خلال صحبت جناب مذكور، ايشون فرمودند: « كشور ما يعني ايران به كشور دوست و همسايه يعني افغانستان طي يك سال اخير بيش از 300 ميليون دلار (!!!) كمك مالي كرد و آنرا در راه سازي، راه آهن، ايجاد اماكن فرهنگي، ورزشي و غيره مصرف كرد... در اجلاس چند وقت پيش در پاريس از ايران بخاطر اين اقدامات تشكر بعمل آمد و ما نيز بدان افتخار ميكنيم...»
... حالا بقيه ي صحبتهاشو ول كن. ما خودمون يه جاده ي درست و حسابي نداريم، آقايون ميرن در كشور دوست و همسايه و براي برادران مسلمان افغاني اين همه خرج كرده و برا اونا كار ميكنن، ميان حقوق كارمنداي ما رو كم ميكنن، براحتي درِ يه شركتو ميبندن و كارگراشو اخراج ميكنن ميگن پول نداريم حقوقتون رو بديم، اين همه جوون بيكار داريم، اونوقت... حالا قبول داريم براي اينكه همسايه ي خوبي داشته باشي بايد بهش كمك كني و هميشه باهاش باشي، اون هم با اين همسايه هاي خلفي كه ايران داره حتماً بايد بهشون كمك كنه (به قول بچه ها گفتني خرشون كنه) تا بهش نامردي نكنن، ولي نه تا اين حد كه اونا سوارشون بشن!... طبق معمول نميشه كاريش كرد، همينه ديگه...
البته: بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
سلام به همه ي شما دوستاي گلم. از اين اتفاقات يكي دو هفته ي اخير كه همه خبر دارين. از تورم بگير تا آزاد شدن بنزين!... ولي يه چند تا نكته اينجا وجود داره كه من ميخوام درگوشي به شما بگم و شما هم مواظب باشين اين حرفها از اون گوشتون بيرون نره چون گوشتونو ميبُرن.
همانطور كه همه ي شما ميدونين هفته ي قبل يه اجلاسي در ايتاليا براي مهار تورم قيمت غذايي جهاني برگزار شد كه خوشبختانه نماينده ي ايران (كه خودتون ميدونين كي بود) هم در اين جلسه حضور داشت. درست همين زماني كه اين آقاي نماينده هشت راهكار رو براي مهار تورم قيمت پيشنهاد ميده تو كشور خودش (يعني كشور ما) قيمت حداقل هشت كالا ميره بالا. (اونم چه قدر!) ...خلاصه مردم هم دوباره حضور يكپارچه شون رو نشون ميدن و همه در همه جاي ايران صف ميكشن. (انگار كه قحطي اومده...) ولي اين دفعه اين حضور يكپارچه انتخابات و از اين جور چيزا نبود بلكه صف جلوي مغازه ها بود!!!
بقيه ي ماجرا رو هم كه شما بهتر ميدونين. ولي اينجا چند تا سؤال وجود داره...
چرا دولت نيومد به اين فروشنده ها بگه آقاي عزيز: چرا گرون فروختي؟... چرا ارزون فروختي؟... چرا نفروختي؟... چرا...؟؟؟؟؟؟
بالاخره سال نوآوري و شكوفايي بود و اين فروشنده ها هم استعدادهاشونو خيلي خوب شكوفا كردن... حالا هم كه از اين فروشنده ها ميپرسي چرا؟ ميگن: ميخواستين نخرين... خب شايد راست ميگن...
من كه ديگه نميدونم چي بايد گفت... چي كار بايد كرد...