تبليغاتX
...حرفهاي درگوشي دكتر

سلام سلام، سلام به همه‌ي شما. يه قسمت بزرگي از كوله بارم سبك شد... من واسه كنكور اصلاً استرس نداشتم ولي اين چند روز آخر قبل از اعلام نتايج، مخصوصاً روز آخر داشتم از استرس مي‌مردم... غروب ديروز داشتم با بروبچ گل كوچيك بازي مي‌كردم كه ديدم هم‌كلاسي‌ها يكي يكي مي‌زنگن ميگن نتيجه اومد (آخه قرار بود از 12 شب بياد)... منم نميدونستم چي‌كار كنم مي‌خواستم برم خونه، استرس داشتم، نميتونستم... مي‌گفتم نرم خونه، بازم دلواپس نتيجه بودم... خلاصه اصلاً نميدونستم چه بايد كرد... يه كم بيرون بودم وقت اذان رسيدم خونه... سريع رفتم تو اتاقم، رفتم سايت سنجش ديدم نتيجه اومد، اطلاعاتو وارد كردم، چشمتون روز بد نبينه، تا اين سايت لعنتي نتيجه‌ي منو بالا بياره جون من داشت بالا مي‌اومد... بعد از اينكه از نتيجه مطمئن شدم حالا رفتم خونواده رو صدا زدم گفتم نتيجه اومد... خلاصه نتيجه اومد، بالاخره راحت شديم، رتبه‌ي منم خدا را شكر 2 رقمي بود فكر كنم بتونم اون دانشگاهي كه ميخوام قبول بشم... علي كل حال، نيمي از راه ما طي شد فقط حالا بايد منتظر اعلام نتايج دانشگاه بود...

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 7:48 توسط دكتر |

سلام به همه ي دوستاي عزيز. بالاخره دغدغه ي ما هم تموم شد. 12 سال تو برف و بارون و گرما و سرما رفتيم مدرسه، تو اين 12 سال نميتونستن ما رو ارزيابي كنن حتما بايد طي اين 4 ساعت مي فهميدن. از شانس ما هم كنكور انساني امسال رو چنان سخت گرفتن كه دخترا رو نميدونم ولي پسرا نزديك بود گريشون در بياد. البته از يه نظر بهتر شد سخت گرفتن چون ديگه هر كسي به راحتي نميتونه قبول شه... خلاصه از ما كه گذشت، به قول معروف « خر كه از پل بگذرد خندان بود.» طبيعتاً ما هم الان خندانيم (البته دور از جون) ... ولي خودمونيم اين آزادي بعد كنكور هم چه حالي ميده ديگه نه درسي داريم نه كاري نه هيچ چي فقط صبح تا لنگ ظهر مي خوابيم بقيه ي روز رو هم مي گرديم. البته بيكار بيكار هم نيستيم، خدا بگم اين انگليسي ها رو چيكار كنه ما نصف عمرمون رو تو اين كانون هاي زبان انگليسي گذرونديم  آخرش هم هيچ چي نشديم، الان هم هنوز دارم ميرم... در ضمن ببخشيد بازم يه مدت بهتون سر نزدم آخه دوباره كامپيوترم خراب شد الان هم با كامپيوتر يكي از بچه ها اين پست رو گذاشتم... آزاد باشيد... تا بعد...

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 18:18 توسط دكتر |

من از هيچ كس گله‌اي ندارم، از هيچ كس توقعي ندارم. اگر كسي جانم را از من بگيرد، قلبم را از حلقومم بيرون آورد و دور بريزد، تمام عمر آزارم دهد، آتشم بزند، هر كاري كند، صبر مي‌كنم. از او ناراضي نخواهم بود. او را بد نخواهم دانست. به او بد نخواهم گفت. مي‌دانم كه انسان‌ها، دل‌ها، انديشه‌ها و زندگي‌ها همه بازيچه‌هاي دست تقديرند.
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:2 توسط دكتر |

سلام به همه ي شما دوستان عزيز. قهرماني تيم استقلال رو به همه ي شما تبريك عرض مي كنم. نميدونم چي بگم از خوشحالي در پوست خودم نمي گنجم. فقط ميتونم بگم عشق است اس اس عشق است آبي...

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:40 توسط دكتر |

بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه چيزي كه به آن مي نگري.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 16:31 توسط دكتر |

سلام و درود بر همه ي شما دوستان عزيز.

امسال هم گذشت... چه زود ميگذره... ولي چون كه ميگذرد غمي نيست.

پيشاپيش فرارسيدن سال 88 و نوروز 88 را به همه ي شما دوستان عزيز تبريك عرض ميكنم، اميدوارم كه عيد خوبي را داشته باشيد. در ضمن به جاي من هم از اين عيد لذت ببريد، چون ما كه امسال عيد نداريم ولي انشالله به شما خوش بگذره...

ببخشيد اگه تو اين سه ماه آينده يه كم كمتر به شما سر ميزنم... بالاخره اين شتريه كه در خونه ي همه ميخوابه... ما هم بايد از اين شتر درست و حسابي پذيرايي كنيم... برام دعا كنيد كنكور رو خوب بدم...

آرزوي موفقيت واسه همه ي عزيزان... فعلاً باي

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 10:11 توسط دكتر |

زيباترين عكس ها در تاريك ترين اتاق ها ظاهر مي شوند،

پس هر گاه در تاريك ترين لحظه زندگي قرار گرفتي، بدان:

خدا مي خواهد زيباترين تصوير زندگي را از تو بسازد...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:44 توسط دكتر |

شنيدم كه دزدي درآمد ز دشت          به دروازه ي سيستان بر گذشت

بدزديد    بقال  از  او  نيم  دانگ          بر آورد    دزد    سيه كار    بانگ

خدايا  تو شبرو  به  آتش مسوز          كه ره مي زند سيستاني به روز

سعدي شيرازي

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 9:2 توسط دكتر |

اي فلاني!
با تسبيحي تسبيحات عبادي را مي شماري، پس آيا براي شمارش گناهان تسبيح ديگري را قرار ندادي؟!
اي كسي كه تاريكي را در برابر نور انتخاب ميكني، مگس از تو بلند همّت تر است... هرگاه خانه تاريك شود مگس بسوي نور خارج ميشود! تو بايد براي دينت بينديشي چنانكه براي دنيايت انديشيده اي! ...دنيا پشت سر توست و آخرت در برابرت و به عقب برگشتن يعني شكست خوردن...
مادامي كه درِ چشم محكم بسته باشد قلب از آفت در امان است... پس هرگاه در باز شود پرنده اي پرواز ميكند و شايد باز نمي گردد!
... يك دانه از تو ضايع ميشود، پس گريه ميكني... درحاليكه عمر تو ضايع شده است و تو ميخندي!
اي فلاني! پس چرا...؟!

حلول ماه مبارك رمضان، ماه تزكيه نفس رو به همه ي مسلمانان عزيز تبريك ميگم.

مثل اينكه نميشه ما آپ كنيم و انتقاد نكنيم، ولي اين دفعه انتقاد نميكنم فقط ميخوام يه چيزه كوچولو بگم بقيش با خودتون:
... عاديه كه يه بازيه فوتبال به خاطر شرايط نامناسب جوي برگزار نشه... عاديه كه يه بازيه فوتبال بخاطر حضور اون تيم در جام باشگاهها يا حضور بازيكنان اون تيم در تيم ملي برگزار نشه (يعني عقب بيفته)... عاديه كه... ولي جديداً يه جور ديگش هم داره عادي ميشه: يكي دو هفته پيش بازيه تيم صباباتري
قم در ليگ برتر(!) بخاطر جشن هاي اعياد شعبانيه و شلوغ بودن اون شهر برگزار نشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اللهُ أعلم

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 7:26 توسط دكتر |

سلام سلام سلام

چطورین؟ خوبین؟ از همه ی شما معذرت میخوام که یه مدت بهتون سر نزدم و یه مدت هم بهتون سر نخواهم زد... مشکل پشت مشکل یه مدت داشتم میمردم حالا که زنده شدم کامپیوترم خراب شد. فکر کنم این دفعه اساسی خراب شده باشه... فعلاْ که کامپیوترم داره پشت میله های نمایندگی آب خنک میخوره... این پستم رو هم از تو کافی نت نوشتم... پس خداحافظ تا یه مدت مدید...

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:38 توسط دكتر |

به نام آنكه نامش راحت روح است...

سخته... نه بابا سخت نيست... نميدونم شايد هم سخته... ولي هر چي كه هست تقصير خودته... آخه زوري كه نبود خودت خواستي... بالاخره اين نُه ماه رو بايد تحمل كني چون خودت خواستي... شايد هم اجباري بود و اين نُه ماه خيلي برات سخت باشه... نميدونم بعضي ها ميگن اين نُه ماه سخته. خيلي هام مگن خيلي راحته... حالا اونقدرام سخت نيست، بالاخره اين نُه ماه هم يه خوشي هايي داره، يه خاطره هايي كه تا ابد برات ميمونه... ولي ميگن بايد اين نُه ماه رو خيلي مواظب باشي چون يه كار اشتباه ممكنه زندگيتو خراب كنه، خب بحث زندگي هم شوخي نيست، آخه خيلي مهمه... ولي از اين نُه ماه بايد خيلي خوب استفاده كني چون تا نُه ماه بعدي كلي فاصله داره ولي تو يه چشم بهم زدن مياد و ميره...

 

خلاصه سرتونو درد نيارم بعضي ها ميگن اين نُه ماه يعني يه سال تحصيلي سخته خيلي ها ميگن راحته... كلي خوبي و بدي داره... يه خاطره هايي كه تا ابد برات ميمونه، تا نُه ماه بعدي كلي فاصله داره ولي تو يه چشم بهم زدن مياد و ميره...

بالاخره تموم شد، امسال هم تموم شد و تابستون رسيد...

پس سلام... سلام... يه سلام به گرميه تابستوني كه داره مياد... يه سلام به لطافت بهاري كه گذشت...

سلام به همه ي شما دوستاي گلم و آرزوي موفقيت و خوشي براي همه ي شما توي اين تابستون و تعطيلات...

لطفاً انتقادات و پيشنهاداتتون رو برام بنويسين چون تازه وبلاگو زدم خيلي بهم كمك ميكنه. در ضمن حتماً تو اين نظرسنجي هم شركت كنين.

در ضمن با عرض پوزش من يه هفته اي نيستم بعداَ ميام مفصل توضيح ميدم. فقط اينقدر رو بگم كه دارم ميميرم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:5 توسط دكتر |